تو یک روز داغ تابستونی تو شهر کارتاژِ میسوری، قراره نیک و ایمی پنجمین سالگرد ازدواجشون رو جشن بگیرن، اما درست همون موقع ایمی یه دفعه غیبش می زنه. همه چی خیلی سریع به هم می ریزه و نگاه ها می ره سمت نیک؛ شوهری که از بیرون شاید بی نقص به نظر بیاد، ولی رفتارش اون قدر طبیعی نیست که کسی راحت از کنارش رد بشه.
هر چی پلیس و رسانه ها بیشتر فشار میارن، نیک بیشتر توی تناقض می افته و مجبور می شه چیزهایی رو پنهان کنه یا جور دیگه ای نشون بده. از اون طرف، نوشته ها و سرنخ هایی که از ایمی باقی مونده، تصویر یه زن باهوش و کمال گرا رو می سازه که انگار می تونه همه رو وارد یه بازی خطرناک کنه. آخرش سوال اصلی اینه: نیک واقعا قربانی این ماجراست یا باید دنبال یه قاتل خیلی نزدیک تر گشت؟
| تعداد برگ |
478 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1403 |
| سال انتشار میلادی |
2012 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-600-7443-25-5 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
گیلین فلین |
| مترجم |
آرش خیروی |

برای من یکی از بهترین های این ژانره؛ تعلیق، دروغ های ریز و فضای سرد داستان عالیه. اگر مردد هستی، اول ۵۰ صفحه بده بهش، بعد تصمیم بگیر چون از اونجا به بعد بهتر می شود.
ترجمه بد نبود ولی سانسور اذیت کرد و بعضی جاها ارتباط صحنه ها ناگهانی می شد. اگر دنبال تعلیق تیره و رابطه های پیچیده ای، ارزش خرید دارد؛ اگر ریتم تند می خواهی شاید با شروعش حال نکنی.
یک روزه تمومش کردم.
برای من خیلی قابل حدس بود و آن غافلگیری که تعریف می کردند اتفاق نیفتاد. با این حال قلم روان است و برای دوست داران جنایی روانشناختی بد نیست.
ایمی فوق العاده بود و شخصیت پردازی ها خاکستری و قابل بحث. حدود یک هفته طول کشید بخونمش، فقط اوایل کتاب ریتمش کند است و باید حوصله کنی.
برای کسی که «دختر گمشده» و «دختری در قطار» دوست دارد انتخاب خوبیه. من شب ها قبل خواب می خواندم و باعث شد دیرتر بخوابم، ولی پایانش برای من به اندازه مسیرش قوی نبود.
سه روزه تمامش کردم و هنوز ذهنم درگیره. پیچش های داستانی و فضای روانشناختی عالیه، مخصوصا وقتی روایت خانم شروع می شود.
من بعد از دیدن فیلم سراغ کتاب رفتم و توی رفت و آمدهای مترو (تقریبا ۱۰ روز) تمومش کردم. روایت دو نفره خیلی کمک می کند گم نشی، فقط بعضی بخش ها به خاطر سانسور حس می کنی یک چیزی کم است.
حدود دو هفته است می خوانم، اولش کند و خسته کننده بود ولی از نیمه به بعد واقعا زمین نمی گذاشتمش. تعلیق و بازی های روانی شخصیت ها نقطه قوت اصلیشه، فقط چند جاها زیادی کش داده بود.