داپلر تازه پدرش را از دست داده و انگار یک دفعه همه چیز براش بی معنی می شود. با این که همسرش باردار است و دو تا بچه هم دارد، تصمیم می گیرد از زندگی شهری و شلوغی هایش فاصله بگیرد و برود دل جنگل. آنجا تنها زندگی می کند، از آدم ها دور می شود و برخلاف چیزی که بقیه فکر می کنند، برای اولین بار بعد از مدت ها حس آرامش و خوشحالی دارد.
یک روز برای غذا یک گوزن ماده شکار می کند و اولش زیاد درگیر نمی شود، اما وقتی می فهمد گوزن بچه داشته، وجدانش قلقلکش می دهد. حتی لحظه ای وسوسه می شود بچه گوزن را هم بکشد، ولی گوزن کوچولو فرار می کند و کم کم سر و کله اش دوباره پیدا می شود. داپلر اسمش را می گذارد بانگو و بین این دو تا یک رفاقت عجیب شکل می گیرد؛ رفاقتی که باعث می شود داپلر حرف های دلش و نگاهش به زندگی را راحت تر بیرون بریزد.
| تعداد برگ |
187 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1403 |
| سال انتشار میلادی |
2004 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-600- 405-055- 5 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات