ژاپنی ها یک اصطلاح قشنگ دارند به اسم «ایکیگای»؛ یعنی همان دلیلی که صبح ها به خاطرش از خواب بلند می شوی و زندگی برایت معنا پیدا می کند. کتاب «ایکیگای» اثر فرانسس میرالس (انتشارات نسل نواندیش) خیلی ساده و روان توضیح می دهد چطور وقتی علاقه ها، توانایی ها، کار و هدف زندگی ات در یک نقطه به هم می رسند، حال و انگیزه ات بهتر می شود و روزهایت با انرژی بیشتری می گذرد. در نگاه این کتاب، خوشبختی همیشه در یک اتفاق بزرگ نیست، بیشتر در این است که هر روز یک دلیل واقعی برای فعال بودن داشته باشی.
نویسنده برای نوشتن این کتاب سراغ یکی از مناطق معروف ژاپن رفته؛ جایی که آدم های صد ساله زیاد دارد و از سبک زندگی شان سر درآورده: از نوع غذا خوردن و تحرک و کار کردن گرفته تا اهمیت روابط اجتماعی و همکاری. بعد هم چند ابزار و تمرین کاربردی می دهد تا بتوانی ایکیگای خودت را پیدا کنی و مسیرت را روشن تر کنی. اگر دنبال یک کتاب انگیزشی و کاربردی هستی که هم حس خوب بدهد و هم کمک کند هدف شخصی ات را جدی تر پیدا کنی، «ایکیگای» انتخاب مناسبی است.
| تعداد برگ |
184 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1404 |
| سال انتشار میلادی |
2017 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6222207809 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
فرانسس میرالس |
| مترجم |
شراره معصومی |

خلاصه و کاربردی بود.
خیلی دوستش داشتم.
اگر دنبال راهکار سریع و ساده ای برای پیدا کردن مسیر زندگی هستید بد نیست. اگر دنبال منبع اصیل ژاپنی هستید احتمالاً راضی نشوید.
یک هفته ای خوندمش و چند تا جمله هاش رو یادداشت کردم. کلیاتش آشناست ولی منظم گفتنش کمک کرد.
جلد و چاپش خوب بود ولی فونتش کمی ریز بود و چشم رو خسته می کرد. محتوا متوسط رو به خوب، نه معجزه.
ترجمه نسخه ای که گرفتم روان بود و غلط کم داشت، یک ماهه گهگاه برمی گردم و نکته ها رو مرور می کنم. به درد تصمیم گیری برای تغییر عادت ها می خورد.
من دنبال چیز فلسفی سنگین بودم، بیشتر شبیه جمع بندی مطالب انگیزشی دراومده. با این حال برای کسی که می خواهد از صفر شروع کند بد نیست.
سه روزه تمومش کردم و برای من حال خوب کن بود چون تمرین های کوچیکش رو تو برنامه روزانه گذاشتم. قوت اصلیش اینه که پیچیده حرف نمی زند، ایرادش اینه بعضی بخش ها تکراری می شود.
برای شروع کتاب خوانی بعد از مدت ها گزینه خوبیه. خیلی عمیق نیست ولی انگیزه میده.
من حدود 2 هفته هر شب قبل خواب چند صفحه خوندم و واقعا آرومم می کرد. نقطه قوتش ساده بودن و مثال های کاربردی برای پیدا کردن هدفه، فقط ترجمه ای که دست من بود بعضی جمله ها رو خشک کرده بود.