«آسان سر» یا همان داستان کوتاه «آسانسور» از دینو بوتزاتی، یک روایت جمع و جور اما خیلی تاثیرگذار است که از دل یک موقعیت کاملا معمولی شروع می شود و کم کم رنگ اضطراب و ترس می گیرد. راوی که یکی از ساکنان یک ساختمان بلند است، سوار آسانسور می شود و همان اول کار با یک نشانه عجیب روبه رو می شود: چراغ های توقف از قبل روشن اند. بعد هم در چند ایستگاه، اول دختر جوانی که به او علاقه دارد و بعد یک مرد مسن و مرموز وارد کابین می شوند و آسانسور با کندی غیرعادی رو به پایین می رود؛ طوری که انگار قرار نیست این پایین رفتن تمام شود.
هر چه زمان می گذرد و فضای بسته آسانسور خفه کننده تر می شود، آدم ها هم از حالت رسمی و کنترل شده بیرون می آیند و چیزهایی می گویند که شاید در حالت عادی هیچ وقت جرئت گفتنش را نداشتند. تهدیدی که معلوم نیست دقیقا چیست، مرزهای معمول زندگی را موقتا کنار می زند و راوی هم احساس واقعی اش را بی پرده تر نشان می دهد. اما درست وقتی همه چیز به نقطه حساس می رسد، آسانسور ناگهان مسیرش را برعکس می کند و بالا می رود و با برگشتن امنیت، فاصله ها و تعارف ها هم برمی گردند؛ انگار آن لحظه صادقانه فقط مخصوص وقت خطر بوده است. این داستان با زبان ساده، حس نا اطمینانی و تنهایی آدم مدرن را نشان می دهد و کاری می کند بعد از تمام شدنش هم به آن فکر کنی.
| تعداد برگ |
12 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1404 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6001222733 |
| قطع |
پالتویی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات