کتاب «یک زن و از کوچه بالا آمدم و از کنار اشباح گذر کردم» از فیلیپ مینیانا (نمایشنامه نویس فرانسوی) یک مجموعه نمایشنامه کوتاه و به هم پیوسته است که با حال و هوای آرام، شاعرانه و کمی غمگین جلو می رود. در نمایشنامه اول، چند دوست قدیمی در خانه بتی دور هم جمع می شوند؛ حرف ها ساده است، شوخی و خاطره هم هست، اما زیر همین صمیمیت یک دلتنگی ریز جریان دارد، انگار هر جمله همزمان یاد کسی یا چیزی را زنده می کند. مینیانا زیاد شلوغ کاری نمی کند؛ با جمله های کوتاه و مکث های زیاد کاری می کند خودت بین حرف ها را پر کنی و حس کنی «حضور» و «نبودن» چقدر نزدیک هم اند.
نمایشنامه های بعدی هم همین فضا را ادامه می دهند: چند زن در یک فضای بسته که بیشتر از این که داستان تعریف کنند، تکه های خاطره را از دل سکوت بیرون می کشند، و در بخش آخر راوی در خیابان راه می رود و با چهره های گذشته روبه رو می شود؛ نه ارواح ترسناک، بلکه آدم هایی که هنوز در ذهن و شهر جا مانده اند. این کتاب برای کسی که دنبال حادثه های پشت سر هم و روایت خطی است شاید کند به نظر برسد، اما اگر از تئاتر مینیمال، بازی با حافظه و زمان، و متن هایی که باید «بین خطوطشان» را شنید لذت می بری، انتخاب خیلی خوبی است.
| تعداد برگ |
220 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1398 |
| سال انتشار میلادی |
2007 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6003673854 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات