هوا کم کم رو به تاریکی می رود و پل می آید کنار ایرن و کلر. انگار هر حرکت یکی شان، بقیه را هم با خودش می کشد؛ بی حرف و حدیث دنبال هم راه می افتند و آخر سر سر از اتاق کلر در می آورند. کلر از بالا گریه کرده و گفته دلش می خواهد تنها باشد، اما معلوم است حالش خوب نیست و چیزی توی دلش گیر کرده.
وقت شام که می رسد، کلر حتی به ماهی اش هم دست نمی زند و پشت سر هم آب می خورد؛ آن قدر که انگار گلویش خشک شده و نفسش بالا نمی آید. یک دفعه از جایش بلند می شود و پل و ایرن فقط به هم نگاه می کنند؛ هر کدام از یک طرف میز. بدون این که چیزی بگویند، بشقاب ها را برمی دارند و یکی یکی از پله ها بالا می روند تا پیش کلر باشند.
| تعداد برگ |
152 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1399 |
| سال انتشار میلادی |
1999 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-9644083884 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات