داستان کتاب «انگار کمی مرده بودم» درباره مردی است که بعد از یک تصادف شدید، برای مدتی به کمای کوتاه می رود. او در همان حالت نیمه هوشیار صدای همسرش گلرخ را می شنود و ناگهان با حرف هایی رو به رو می شود که تمام تصویر ذهنی اش از زندگی مشترکشان را به هم می ریزد: این که گلرخ قبل از ازدواج، نامزد داشته. همین کشف ناگهانی، عشق و اعتماد او را وارد یک آشوب فکری می کند و مدام با خودش کلنجار می رود که آیا گذشته همسرش می تواند آینده آنها را خراب کند یا نه.
از آن طرف، زخمی قدیمی هم دوباره سر باز می کند؛ خاطرات کودکی زیر سایه پدری سخت گیر و تحقیرکننده و حس شرم و کم ارزشی که سال ها ته وجودش دفن کرده بود. مرد برای آرام شدن، هم سراغ گذشته خودش می رود و هم کنجکاوانه دنبال نامزد قبلی گلرخ را می گیرد، اما چیزی که می بیند آن قدر معمولی است که بیشتر گیجش می کند. در نهایت با کمک روانشناس و قدم به قدم مرتب کردن ذهنش، می فهمد راه نجاتش جنگیدن با گذشته نیست، بلکه پذیرفتن واقع بینانه آن و شروع دوباره از یک نقطه درست است.
| تعداد برگ |
120 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1392 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6005639308 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |

نظرات