«کتاب فروشی گمشده» از ایوی وودز یک رمان خوش خوان و پرکشش است که چند خط داستانی را مثل تکه های یک پازل کنار هم می گذارد. قصه مدام بین زمان ها رفت و برگشت می کند و همزمان حال و هوای تاریخی، رئالیسم جادویی و یک رگه عاشقانه را با هم دارد؛ طوری که هر فصل یک سرنخ تازه بهت می دهد و کم کم می فهمی همه این روایت ها به یک نقطه مشترک می رسند. داستان از جایی شروع می شود که زنی به نام مارتا در یک کتاب فروشی با پسربچه ای روبه رو می شود و همین برخورد ساده در را به دنیایی عجیب و دوست داشتنی باز می کند.
در یک خط دیگر می رویم به سال 1922 و با اپالین همراه می شویم؛ زنی که از فشار خانواده و ازدواج اجباری فرار می کند و سر از پاریس در می آورد، عاشق می شود و در کتاب فروشی معروف شکسپیر و شرکا کار می کند. کنار این ها هنری را هم داریم؛ دانشجوی عاشق ادبیات که دنبال دست نوشته ای گمشده از امیلی برونته راهی دوبلین شده و پایش به خانه یک پیرزن مرموز باز می شود. وودز این شخصیت ها را طوری به هم گره می زند که تو هم مثل خودشان دنبال کشف ارتباط ها می افتی و تا آخر، کنجکاوی رهایت نمی کند؛ مخصوصا اگر رمان های رازآلود، عاشقانه و کمی جادویی را دوست داشته باشی.
| تعداد برگ |
399 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1404 |
| سال انتشار میلادی |
2023 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6222547233 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
ایوی وودز |
| مترجم |
ملیکا شایسته |

باهاش حال کردم.
خوب بود و سرگرم کننده.
من از شالگردن گرفتم و هر شب قبل خواب نیم ساعت می خواندم، خیلی راحت می شد ادامه داد. فضای خیالی و تصویرسازی ها نقطه قوت اصلی اش بود.
نشر نارنگی بد نبود ولی من با متن اصلی چند صفحه اول تطبیق دادم و دیدم بعضی جمله ها کوتاه شده. برای کسی که وسواس ترجمه دارد شاید بهتر باشد سراغ شالگردن یا میلکان برود.
از نشر شالگردن خواندم و شخصیت ها برایم زنده بودند و پایان بندی هم تاثیرگذار بود. تنها ایراد کوچک این بود که یکی دو صفحه اول کمی کند شروع می شود.
من معمولی دوستش داشتم؛ ایده جذاب بود ولی وسط های کتاب کمی افت کرد. اگر دنبال فانتزی سبک و احساسی هستید انتخاب بدی نیست.
نسخه میلکان را برای سفر دو روزه برداشتم و سریع جلو رفت چون داستان ریتم خوبی داشت. کیفیت چاپ خوب بود اما فونت ریز بود و چشمم بعد از یک ساعت خسته می شد.
از نشر نارنگی گرفتم و توی رفت و آمد مترو حدود یک هفته ای تمامش کردم. فونت درشت و خوانا بود و قصه کشش داشت، ولی چند غلط املایی ریز دیدم که تو ذوق می زد.
من چاپ سوم نشر شالگردن را دو سه شب پشت سر هم خواندم و واقعا حس فیلم دیدن داشت. ترجمه روان بود و فضا سازی های خیالی خیلی خوب در آمده بود، فقط یکی دو جا دیالوگ ها کمی امروزی تر از فضای داستان بود.