کتاب «دوازده داستان سرگردان» از گابریل گارسیا مارکز (انتشارات ققنوس) یک مجموعه داستان کوتاه به هم پیوسته است که حال و هوای آدم های دور از وطن را خیلی زنده نشان می دهد. این داستان ها که مارکز بیشترشان را در دهه های ۷۰ و ۸۰ نوشته، بالاخره در سال ۱۹۹۲ یک جا منتشر شدند. موضوع مشترکشان حس غریب بودن در یک کشور بیگانه است؛ همان تجربه ای که خود مارکز هم سال ها به شکلی از تبعید و دوری از کلمبیا با آن زندگی کرده بود. نکته جذاب اینجاست که کتاب مدام از خودش می پرسد واقعا «خارجی بودن» یعنی چی و آدم چه وقت حس می کند به جایی تعلق دارد.
داستان ها ما را با آمریکای لاتینی هایی همراه می کنند که در شهرهای اروپا سرگردانند: از بارسلونا و وین تا ژنو. مثلا جایی یک زن سالخورده در بارسلونا سگش را جوری تربیت می کند که روی قبر انتخابی اش گریه کند، یا در وین زنی که توانایی عجیبی در پیشگویی دارد با یک خانواده ثروتمند روبرو می شود، و در ژنو هم پای یک رئیس جمهور سابق و جاه طلب به ماجرا باز می شود. مجموعه «دوازده داستان سرگردان» ترکیبی از غم، سرسختی، دلتنگی و امید است و نشان می دهد مهاجرت فقط جابه جایی نیست، یک جور تغییر درون آدم است. داستان های این کتاب شامل «آقای رییس جمهور، سفر بخیر»، «قدیسه»، «هواپیمای زیبای خفته»، «خواب تعبیر می کنم»، «فقط آمده ام تلفن کنم»، «وحشت های ماه اوت»، «اتومبیل مشکی»، «هفده انگلیسی مسموم شده»، «باد سرد شمالی»، «تابستان سعادتمند خانم فوربس»، «نور مثل آب است» و «رد خون تو روی برف» است.
| تعداد برگ |
200 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1404 |
| سال انتشار میلادی |
1992 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-9643117771 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
گابریل گارسیا مارکز |
| مترجم |
بهمن فرزانه |

بد نبود.
تقریبا یک ماه کنار کار می خواندم و برای استراحت های کوتاه عالی بود. نقطه قوتش این است که سریع وارد فضا می شوی، ولی بعضی شخصیت ها می توانستند عمیق تر باشند.
حدود یک هفته طول کشید بخوانم و برای من بهترین نقطه قوت، تصویرسازی و حس و حال روابط بود. فقط یکی دو جا احساس کردم ترجمه کمی خشک شده و از ضرباهنگ می افتد.
داستان ها به نظرم یکدست نیستند؛ چندتاش فوق العاده بود و چندتای دیگر معمولی. با این حال برای کسی که عاشقانه های متفاوت می خواهد ارزش خرید دارد.
من بیشتر برای حال و هوا و توصیف ها دوستش داشتم تا پیچش داستانی. بعضی پایان ها کمی ناگهانی بود ولی در کل تجربه خوبی شد.
جالب و دلنشین بود.
سه چهار روزه تمامش کردم چون کشش داشت و تنوع داستان ها خوب بود. اگر دنبال عاشقانه های متفاوت و کمی تلخ و شیرین هستید انتخاب مناسبی است.
برای سفر و مسیر مترو گرفتم و یک ماهه کم کم خواندم. داستان ها کوتاه و خوش ریتم اند و برای وقت های مرده عالی است.
حدود دو هفته هر شب قبل خواب یکی دو داستان خواندم و واقعا فضا سازی آمریکای جنوبی و حال و هوای عاشقانه اش من را گرفت. زبان روان است و چند داستان تا مدت ها توی ذهنم ماند.