کتاب «انگار خودم نیستم» اثر یاسمن خلیلی فرد از نشر ققنوس، درباره آدم هایی است که در شلوغی زندگی و روزمرگی ها کم کم از خودشان دور می شوند، تا جایی که یک روز می بینند دیگر خودشان را نمی شناسند. روایت کتاب چند صدایی است و هر راوی بخشی از گذشته و حال را کنار هم می گذارد تا آرام آرام تصویر کامل شخصیت ها شکل بگیرد. فضای داستان کاملا رئالیستی است؛ یعنی خبری از اتفاق های عجیب و دور از ذهن نیست و همه چیز شبیه همان چیزهایی است که هر روز دور و برمان می بینیم و تجربه می کنیم.
ماجرا بیشتر حول سه خانواده ایرانی می چرخد: لعیا و کامروز که فاصله و مهاجرت، رابطه شان را وارد دوره سختی کرده؛ نازنین و مسعود که با غم سنگین از دست دادن فرزند دست و پنجه نرم می کنند و مجبورند برای دوام آوردن کنار هم بمانند؛ و علیرضا و کتی که گذشته و یک فرزند از ازدواج قبلی، زندگی مشترکشان را تحت تاثیر قرار داده است. نویسنده با نگاه روانشناسانه و اجتماعی، تغییر رفتار و روحیه شخصیت ها را در دل اتفاق های معمول زندگی بررسی می کند و مخصوصا دغدغه ها و فشارهایی را که زنان در زندگی امروز تجربه می کنند، پررنگ و ملموس نشان می دهد.
| تعداد برگ |
440 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1404 |
| سال انتشار میلادی |
2018 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6002783400 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
یاسمن خلیلی فرد |

کمی طولانی شد.
من سلیقه ام نبود و با بعضی شخصیت ها همذات پنداری نکردم. با این حال قلم روانه و برای کسایی که دنبال کار دراماتیکن می تونه انتخاب خوبی باشه.
نصف کتاب رو تا الان خوندم و به نظرم ارزش ادامه دادن داره. اگر روایت چند صدایی دوست دارید احتمالا باهاش ارتباط می گیرید.
حدود دو هفته هر شب قبل خواب چند صفحه می خوندم. قوت اصلیش فضاسازی و نثر خوشخوانه، فقط بعضی جاها زاویه دیدها خیلی سریع عوض می شد و مجبور شدم برگردم عقب.
من چند تا کار دیگه از نویسنده رو هم خونده بودم، این یکی از همه سینمایی تر و پرکشش تر بود. شخصیت ها جدا جدا روایت می کنن و همین باعث میشه خسته کننده نشه.
تقریبا 3 روزه تمومش کردم و حس می کردم نویسنده باتجربه تر از سنش می نویسه. درام خوب و ریتم تند داره و برای کسی که داستان پرتعلیق می خواد گزینه خوبیه.
جذاب بود.
برای مسیر رفت و برگشت مترو حدود یک هفته خوندمش. نثر روانه و تصویرسازی ها خیلی سینمایی از آب دراومده.
دو شب پشت سر هم تا نصفه شب خوندمش و واقعا کشش داشت. روایت چند شخصیت باعث میشه هر فصل یه تکه پازل رو بفهمی و هی جلو بری.