| تعداد برگ |
352 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1404 |
| سال انتشار میلادی |
1989 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-9643113445 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
عباس معروفی |

در کل کتاب خوبیه و چند جا واقعا تکونم داد، مخصوصا بخش های مربوط به خانواده و فشار سنت. با این حال بعضی فصل ها برای من کش دار شد و ریتم افت کرد. برای خرید پیشنهاد می کنم نمونه چند صفحه اول رو بخونید اگر با سبک چند راوی ارتباط گرفتید انتخاب خوبیه.
قبل خرید دودل بودم چون می گفتن غمگینه؛ ولی ارزش خوندن داشت. اگر رمان اجتماعی و نقد تعصب می خواید بخریدش، اگر دنبال حال خوبید نه.
برای کسی که رمان تلخ دوست داره عالیه؛ من بعد از تموم شدنش رفتم چند مصاحبه از عباس معروفی هم دیدم. آیدا و آیدین تا مدت ها تو ذهنم موندن. به نظرم بهتره وقتی حالتون خوبه سراغش برید چون سنگینه.
بد نبود ولی اینقدر تعریف شنیده بودم انتظارم بیشتر بود. داستان خوبه و قلم قویه، فقط برای من اون حس شاهکار بودن کامل ننشست. اگر دنبال رمان خیلی پرکشش و پرحادثه هستید شاید متوسط به نظر بیاد.
سه روزه تمومش کردم و آخرش تا چند ساعت حال و هوام گرفته بود. نقطه قوتش به نظرم فضاسازی و اینه که آدم رو مجبور می کنه قضاوت نکنه و فکر کنه. ولی بعضی جاها پرش زمانی داشت که مجبور شدم برگردم عقب.
من تو مسیر رفت و آمد مترو نسخه جیبی رو خوندم و با اینکه کوتاه کوتاه می خوندم، باز هم تعلیقش ولم نمی کرد. توصیف فضای خانوادگی و تعصب کور خیلی واقعی بود. چاپی که به دستم رسید چند صفحه کم رنگ داشت و چشمم خسته شد.
خیلی تاثیرگذار بود.
یک هفته طول کشید بخونمش چون بعضی بخش ها رو مکث می کردم. نثر روانه و فصل بندی ها مثل قطعه های یک سمفونی کنار هم می شینن. اما حجم غم داستان برای من زیاد بود.
برای شروع ادبیات ایرانی گرفتم و انتخاب خوبی بود؛ تلخ ولی گیراتر از چیزی که فکر می کردم. شخصیت پردازی آیدین و اورهان خیلی خوب دراومده. اگر با داستان های سنگین حال نمی کنید شاید اذیت بشید.
دو شب پشت سر هم خوندمش و هنوز فضای اردبیل و کولاکش تو ذهنمه. روایت چند صدایی و تصویر سازی خیلی قوی بود و واقعا آدم رو می کشه جلو. فقط اوایلش کمی گیج شدم تا به تغییر راوی عادت کنم.