«سایه باد» نوشته کارلوس روئیث ثافون (انتشارات ققنوس) یک رمان پرکشش و رازآلود است که ما را به بارسلونای دهه 1950 می برد. داستان از جایی شروع می شود که دنیل سمپر، پسر یک کتابفروش که مادرش را از دست داده، در ده سالگی به یک کتاب خیلی کمیاب برمی خورد: رمانی به نام «سایه باد» از نویسنده ای ناشناخته به اسم جولیان کاراکس. دنیل با خواندن کتاب حسابی درگیرش می شود، اما خیلی زود می فهمد یک نفر مرموز دنبال این است که همه نسخه های این رمان را پیدا کند و بسوزاند.
هرچه دنیل بزرگ تر می شود، کنجکاوی اش برای فهمیدن این که کاراکس کی بوده و چرا کسی می خواهد ردش را پاک کند، بیشتر می شود. در مسیر جستجو با آدم هایی روبه رو می شود که هرکدام تکه ای از پازل را دارند و گذشته های پنهانشان کم کم رو می شود. از آن طرف، اتفاقات عجیبی پیش می آید که زندگی دنیل را به شکل ترسناکی شبیه سرگذشت خود کاراکس می کند و همین ماجرا، داستان را به یک معمای نفس گیر و فراموش نشدنی تبدیل می کند.
| تعداد برگ |
600 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1403 |
| سال انتشار میلادی |
2001 |
| نوع جلد |
جلد سخت |
| شابک |
978-9643116897 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
کارلوس روئیث ثافون |
| مترجم |
سهیل سمی |

ترجمه خوب بود و دیالوگ ها طبیعی.
من برای مسیر رفت و آمد دانشگاه می خواندم و هر بار دوست داشتم زودتر برگردم ادامه اش را بخوانم. اگر دنبال داستان پرکشش و کمی پیچیده هستید انتخاب مطمئنی است.
به توصیه دوستام خریدم و در کل سرگرم کننده بود. ولی اواخرش حس کردم نویسنده عجله دارد و چند سوال مهم کامل جواب داده نمی شود.
سه چهار روزه تمامش کردم و فضای بارسلون و کتاب فروشی ها خیلی خوب در آمده. نقطه قوت اصلی برای من اتمسفر و گره های داستانی بود.
داستانش قشنگه ولی شاهکار نه.
من نسخه نیماژ را گرفتم و از نظر چاپ و فونت و صحافی راضی بودم. حدود یک ماه طول کشید تمامش کنم و تا پایان کشش داشت.
برای کسی که رمان معمایی و عاشقانه را با هم دوست دارد گزینه خوبی است. فقط بعضی فلش بک ها طولانی می شود و ریتم را کند می کند.
یک شب تا صبح ولش نکردم.
حدود دو هفته است دارم می خوانم و واقعا جذب فضا و تعلیقش شدم. ترجمه روان است و شخصیت ها مخصوصا فرمین خیلی دوست داشتنی اند.