کتاب آخرین انسان اثر مارگارت اتوود یک رمان علمی تخیلی پرکشش است که اولین بار سال 2003 منتشر شد و خیلی زود بین علاقه مندان این ژانر جا باز کرد. داستان هم حال و هوای عاشقانه دارد و هم آینده ای نه چندان دور را نشان می دهد؛ آینده ای که ترسناک ترین بخشش این است که زیادی به دنیای امروز ما شبیه است.
راوی داستان اسنومن است که قبل از نابودی دنیا او را با نام جیمی می شناختند. بعد از این که یک طاعون همه چیز را به هم می ریزد، او در جهانی ویران دنبال زنده ماندن می گردد و همزمان درد از دست دادن دوستش کر یک و زنی مرموز و باهوش به نام اوریکس را هم با خودش می کشد. اسنومن در مسیر پیدا کردن حقیقت، با موجوداتی که نتیجه دستکاری های ژنتیکی هستند همراه می شود و از دل شهری که زمانی پرجنب و جوش بوده عبور می کند؛ جایی که شرکت های قدرتمند با آزمایش های بی حد و مرز، انسانیت را تبدیل به یک بازی خطرناک کرده اند.
| تعداد برگ |
504 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1403 |
| سال انتشار میلادی |
2003 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-600-278-345-5 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
مارگارت آتوود |
| مترجم |
سهیل سمی |

متوسط رو به خوب.
اگر دنبال علمی تخیلی شلوغ و پر اکشن هستید شاید سلیقه تان نباشد، این بیشتر نقد اجتماعی و آینده پژوهی است. من برای تصمیم خرید می گویم: اگر با فضای تلخ و صریح راحتید ارزشش را دارد.
داستانش گیر دارد و رها نمی کند، مخصوصا بخش های مربوط به کودکی جیمی. فقط جلد ققنوس واقعا تو ذوق می زند و آدم دوست ندارد دست بگیردش.
دو روزه بلعیدمش.
خوب بود ولی شاهکار نبود؛ نیمه اول کندتر است و باید حوصله کنید تا وارد جریان شود. نقطه قوتش ایده های ترسناک اما باورپذیر درباره آینده نزدیک است.
برای من که سرگذشت ندیمه را دوست داشتم، این هم همان حس فلش بک و تلخی کنترل شده را داشت. دو هفته طول کشید بخوانم و پایانش تا چند روز توی ذهنم ماند.
از نظر اتمسفر و جهان سازی عالیه و مثل پتک می زند توی صورت واقعیت های امروز. تنها ایرادی که دیدم بعضی اسم ها و کلمه سازی های ترجمه بود که کمی گیج می کرد.
یک هفته هر شب قبل خواب چند فصل خواندم؛ ریتمش خوب است و آدم را هل می دهد جلو. اگر با اشاره مستقیم به سوءاستفاده جنسی مشکل دارید بهتر است با آگاهی سراغش بروید.
من نسخه ققنوس را گرفتم و حدود 10 روزه تمامش کردم؛ داستان پساآخرالزمانی و ایده های زیست فناوری خیلی جذاب بود. ترجمه اولش عجیب به نظر می آمد ولی بعدش راه می افتد.
سه هفته است می خوانم و واقعا درگیرش شدم؛ رفت و برگشت زمان حال و گذشته کمک می کند کم کم بفهمی جیمی چطور اسنومن شد. فضای علمی نزدیک به واقعیت و نقد دنیای امروز از نقاط قوت اصلیشه، فقط بعضی جاها صراحتش سنگین است.