کتاب «زنی در آینه» اثر ربکا جیمز (انتشارات ققنوس) یک رمان گوتیک و مدرن است که ترسش فقط از یک عمارت قدیمی و مرموز نمی آید، بلکه از همان جای نزدیک تری می آید که آدم دوست ندارد به آن فکر کند: گوشه های تاریک ذهن و ناخودآگاه. داستان طوری پیش می رود که کم کم حس می کنی چیزی زیر پوست ماجرا حرکت می کند؛ چیزی آشنا و خیلی نزدیک، که بیشتر از هر هیولایی می تواند نفس را بند بیاورد.
ماجرا در سال ۱۹۴۷ شروع می شود؛ آلیس میلرِ لندنی برای مراقبت از دوقلوهای کاپیتان جاناتان دی گری به وینتربور می رود. در ابتدا همه چیز مثل یک فرصت تازه به نظر می رسد و آلیس فکر می کند این خانواده می توانند زخم های گذشته اش را التیام بدهند. اما رفته رفته رفتار دوقلوها رنگ فریب و اغوا می گیرد، پدرشان چهره ای سرد و بی رحم نشان می دهد و خود خانه هم انگار با حضور آلیس تغییر می کند. آلیس کم کم می فهمد چیزی در این عمارت از او خوشش نمی آید و همان چیز آرام آرام به جان تمرکز و سلامت روانش می افتد.
| تعداد برگ |
455 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1402 |
| سال انتشار میلادی |
1947 |
| نوع جلد |
سلفونی |
| شابک |
978-6002784797 |
| قطع |
پالتویی |
| نویسنده |
ربکا جیمز |
| مترجم |
نسترن ظهیری |

بد نبود.
ترجمه روان و قابل فهم بود و موقع خواندن اصلا گیر نمی کردم. برای کسی که دنبال ترس ملایم و رازهای خانوادگیه انتخاب خوبیه.
اگر رمان های معروف گوتیک مثل ربکا را خیلی دوست دارید ممکنه چند تا حس آشنا بگیرید. با این حال به عنوان یک داستان سرگرم کننده من راضی بودم و سریع جلو رفت.
ایده دو بازه زمانی جذابه و کمک می کنه پازل کم کم کامل بشه. فقط شخصیت اصلی زن بعضی جاها برای من زیادی لج باز و روی مخ می شد.
در یک هفته و توی رفت و آمد مترو خوندم و برای این مدل مطالعه عالی بود چون فصل ها کوتاه و پر از سرنخه. اگر گوتیک دوست دارید ارزش خرید داره.
خیلی دوستش داشتم.
یک شب تا ساعت 2 بیدار موندم که برسم به چند فصل آخر. تعلیق و ابهامش خوبه و پایان بندی هم تمیز جمع شد.
فضاسازی عمارت و حس وهم خیلی خوب دراومده، مخصوصا شب ها که می خوندم. تنها ایراد برای من این بود که بعضی جاها ریتم کند می شد.
من معمولا ژانر رازآلود می خونم و این یکی واقعا کشش داشت. هر چند فصل یک تکه اطلاعات می ده و آخرش چند بار غافلگیر شدم.
دو روزه تمومش کردم و هنوز توی ذهنمه. فضای گوتیک و رازآلودش عالیه و روایت دو خط زمانی باعث میشه مدام دنبال سرنخ ها باشی. ترجمه هم روان بود و خسته نکرد.