کتاب «مسافرخانه سرخ» از اونوره دو بالزاک که اولین بار سال 1831 منتشر شد، یک داستان راز آلود و پرتعلیق است که با روایت اول شخص جلو می رود. ماجرا از یک مهمانی شام در پاریس شروع می شود؛ جایی که از یک مهمان آلمانی به نام هرمان می خواهند قصه ای تعریف کند و او هم شنونده ها را می برد به سال 1799 و شهری کنار رود راین در آلمان، زمانی که آن منطقه زیر اشغال فرانسه بوده است.
در این روایت، دو پزشک جوان فرانسوی برای خدمت به یک هنگ نظامی وارد شهر می شوند و شب را در مسافرخانه ای معروف به «مسافرخانه سرخ» می گذرانند. همزمان یک تاجر آلمانی به نام والنفر هم از راه می رسد و با خیال راحت از کیسه پر از طلا و الماسش حرف می زند. از همین جا بذر وسوسه و سوء ظن کاشته می شود: یکی از پزشک ها درگیر فکرهای خطرناک می شود، اما ظاهرا منصرف می شود و بیرون می رود. صبح که برمی گردد، با صحنه یک قتل وحشتناک رو به رو می شویم و او، با وجود بی گناهی، در مرکز اتهام قرار می گیرد؛ چون سرنخ ها همه علیه اوست و نفر دیگری هم ناپدید شده است. بالزاک در این داستان، هم تعلیق جنایی می سازد و هم ذهن آدم ها را زیر ذره بین می برد.
| تعداد برگ |
54 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1401 |
| سال انتشار میلادی |
1831 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
9786002783790 |
| قطع |
پالتویی |
| نویسنده |
اونوره دو بالزاک |
| مترجم |
محمد نجابتی |

اگر می خواهی با بالزاک آشنا شوی ارزش خرید دارد؛ کوتاه است ولی اثرش می ماند.
یک هفته طول کشید چون آهسته می خواندم. توصیف فضاها و آدم ها واقعا دقیق بود و حس رئالیستی خوبی می داد. ایراد کوچکش این بود که چند جا دیالوگ ها کمی رسمی بود.
داستان جمع و جور و تمیزه، ولی انتظار هیجان بیشتر داشتم. برای سلیقه من کمی آرام پیش می رفت.
تقریبا ۵۴ صفحه است و من در دو نوبت خواندمش. روایت جنایت و بحث اخلاق پشتش خوب پرداخت شده بود و سرگرم کننده بود.
ترجمه خیلی خوبه.
برای شروع رئالیسم اجتماعی بد نیست و آدم را به خواندن بیشتر از بالزاک ترغیب می کند. فقط شروعش برای من کمی سنگین و حالگیر بود.
سه روز تو مسیر رفت و آمد می خواندم. داستان در داستان بودنش جذاب بود و بحث های اخلاقی اش به فکر می برد.
یک شب تا آخر رفتم. کوتاه و خوش خوان، مخصوصا توصیف جزئیاتش عالی بود.
دو هفته است خواندمش. برای آشنایی با بالزاک خیلی انتخاب خوبی بود، هم داستان کشش داشت هم ترجمه روان بود.