آگاتا یک کارآگاه پلیس است که هم حسابی تپل است و هم عاشق دونات شکلاتی. مشکل از جایی شروع می شود که رد دونات های شکلاتی اش همه جا می ماند؛ از کف خیابان گرفته تا سقف ماشین اداره. خب معلوم است با این وضع، مخفی کاری و تعقیب و گریز برایش سخت می شود و همین هم کار دستش می دهد و از پلیس نیویورک می فرستندش به «نیویورک جدید»؛ شهری که کلش یک خیابان است، خبری از جرم و جنایت نیست و حتی اینترنت هم ندارد.
آگاتا برای این که از این سکوت کلافه کننده جان سالم به در ببرد، داخل اداره پلیس یک باشگاه کتابخوانی راه می اندازد و تلاش می کند همکارهای کتاب نخوانش را اهل رمان و ادبیات کند. همه چیز آرام و بی هیجان پیش می رود تا این که وسط همان روزهای داغ و بی اینترنت تابستان، بالاخره یک قتل اتفاق می افتد و پای آگاتا دوباره به یک پرونده واقعی باز می شود. رومن پوئرتولاس در «همه تابستان بدون فیسبوک» با طنز همیشگی اش یک داستان پلیسی بامزه ساخته و در کنارش به بی حوصلگی و کتاب نخوانی هم طعنه می زند.
| تعداد برگ |
447 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1397 |
| سال انتشار میلادی |
2017 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6002784551 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
رومن پوئرتولاس |
| مترجم |
ابوالفضل الله دادی |

قبلا سفر مرتاض همین نویسنده را خوانده بودم و این یکی را هم گرفتم. توی ۱۰ روز تابستان تمامش کردم و فضای داستان و نثر روانش واقعا کشش داشت.
برای مسیر رفت و آمد روزانه می خواندم، هر فصل کوتاه و خوش خوان بود. به نظرم برای کسی که دنبال داستان جمع و جور و تاثیرگذار است انتخاب خوبی است.
نثرش خیلی دلنشین است.
حدود دو هفته شب ها قبل خواب می خواندم و آرامش خاصی داشت. نقطه قوتش فضاسازی و شخصیت پردازی است، ولی چند جا ریتم کند می شود.
من بیشتر دنبال روایت روان بودم و این کتاب همان را داد. اگر از کارهای قبلی نویسنده خوشتان آمده، احتمال زیاد از این هم لذت می برید.
کتاب بدی نیست و ارزش یک بار خواندن را دارد. فقط بعضی توصیف ها برای من طولانی بود و دوست داشتم زودتر به اتفاقات اصلی برسد.
برای هدیه گرفتم و خودم هم چند فصلش را خواندم. نقطه قوتش زبان ساده و تصویرسازی خوب است، اما پایان بندی می توانست محکم تر باشد.
معمولی بود.
سه روزه تمامش کردم چون کنجکاو شدم ببینم آخرش چی می شود. کلیت کار خوب است ولی یکی دو جا حس کردم تکرار دارد و می شد کوتاه تر شود.