راوی این کتاب مردی است که زندگی اش پر از راز و گره های ناگفته است. مشکل اصلی او این است که خاطره های نزدیکش خیلی زود از ذهنش پاک می شوند، برای همین مجبور می شود همه چیز را بنویسد تا از دست شان ندهد. نوشتن برای او فقط یک عادت نیست؛ انگار تنها راهی است که کمک می کند سر پا بماند و خودش را گم نکند.
اما ماجرا به همین سادگی نیست. لکه های تیره و فکرهای مزاحمی مدام وسط تمرکزش می پرند و نمی گذارند روایتش صاف و روشن جلو برود. او بین واقعیت و توهم گیر کرده و دنبال راهی می گردد که از این آشفتگی ذهنی خلاص شود؛ سوال اصلی هم همین است: چطور می شود از چیزی که درون آدم ریشه دوانده فرار کرد؟
| تعداد برگ |
174 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1389 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-9643118679 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
محمدعلی سجادی |

سه هفته است هر شب قبل خواب چند صفحه می خوانم. نثرش روان است و بعضی مثال ها واقعا به درد زندگی روزمره می خورد؛ اگر دنبال کتاب جمع و جور و کاربردی هستید گزینه خوبی است.
یک ماه دستم بود و توی رفت و آمد می خواندم. نقطه قوتش این است که سریع وارد بحث اصلی می شود و حاشیه کم دارد، فقط چند جا تکرار داشت.
برای هدیه خوبه.
دو هفته برای پروژه کاری دنبال ایده بودم و این کتاب چند تا چارچوب خوب داد. فصل بندی منظم و جمع بندی های آخر فصل خیلی کمک کرد.
بد نبود.
حدود ده روزه تمامش کردم. از نظر محتوا نکات خوب دارد ولی بعضی بخش ها زیادی کلی بود و انتظار مثال های بیشتری داشتم؛ برای شروع بد نیست اما شاهکار هم نیست.
دو ماه است گاهی برمی گردم و بخش های هایلایت شده را مرور می کنم. قوت اصلی برای من کاربردی بودن تمرین ها بود، فقط کیفیت ترجمه در چند جمله کمی نامنظم به نظر می رسید.
من با توقع بالا شروع کردم و نصفه رها کردم. ایده های اصلی خوبند ولی پرداختش کش دار شده و چند بار یک حرف را تکرار می کند.
سه روزه تموم شد چون جذاب بود. مثال های واقعی و لحن صمیمی باعث شد سریع جلو برم و چند نکته را همان هفته در کارم اجرا کردم.