«زوربای یونانی» از نیکوس کازانتزاکیس یک رمان کلاسیک و فراموش نشدنی است که اولین بار سال 1946 منتشر شد. قصه درباره آشنایی و رفاقت عجیب دو مرد است: یک راوی بی نام که اهل فکر و کتاب است و زیاد حرف نمی زند، و در مقابلش زوربا، یک یونانی پرشور و غیرقابل پیش بینی که انگار زندگی را با تمام وجودش زندگی می کند.
این دو با هم راهی جزیره کرت می شوند تا در معدن زغال سنگی که راوی راه انداخته کار کنند، اما ماجرا خیلی زود از یک همکاری ساده فراتر می رود. زوربا کم کم تبدیل به نزدیک ترین آدم زندگی راوی می شود و با نگاه آزاد و بی قیدش، به او یاد می دهد چطور از لحظه ها لذت ببرد و اسیر قوانین خشک و ترس های همیشگی نباشد. این کتاب هم داستان دارد، هم حال و هوا، و بیشتر از همه یک تلنگر جدی برای زندگی کردن است.
| تعداد برگ |
438 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1404 |
| سال انتشار میلادی |
1946 |
| نوع جلد |
جلد سخت |
| شابک |
978-6229093757 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
نیکوس کازانتزاکیس |
| مترجم |
محمد قاضی |

معمولی رو به خوب؛ از نظر محتوا سوال های خوبی درباره زندگی و مرگ می پرسد، ولی همه بخش ها برای من به یک اندازه جذاب نبود. برای شروع کازانتزاکیس انتخاب بدی نیست.
اگر بین چند ترجمه مردد هستید، من بعد از مقایسه چند صفحه ای، ترجمه محمد قاضی را گرفتم و راضی ام چون متن ادبی و در عین حال قابل فهم است. یک ایراد کوچک هم این بود که روی عطف جلد من رنگ عنوان کمی با دست کشیدن کم رنگ شد.
کتاب خوب بود ولی راستش بعضی دیالوگ ها نسبت به زن ها اذیتم کرد و زیادی تند بود. با این حال ترجمه و فضای کرت و حال و هوای زندگی در کتاب ارزش خواندن دارد.
حدود یک ماه کنار کارم شب ها می خواندم و حس می کردم هم داستان دارم هم فلسفه زندگی. نقطه قوت اصلی به نظرم تضاد راوی کتابخوان با زوربای عملگراست.
برای کسی که دنبال رمان پرحادثه است شاید ریتم بعضی جاها کند به نظر برسد، ولی اگر اهل تامل باشید خیلی چیزها درباره عقل و تجربه و ایمان مطرح می کند. من طی ده روز در رفت و آمد مترو می خواندم و خوب جلو می رفت.
سه روزه خواندمش، زمین گذاشتنی نبود.
ترجمه قاضی عالی و پر از جمله های ماندگار است. فقط کیفیت کاغذ چاپ جدیدی که من گرفتم معمولی بود و حس نسخه های قدیمی خوارزمی را نداشت.
من قبلا فیلم را دیده بودم و فکر می کردم کتاب تکراری باشد، ولی یک ماهه که کتاب را تمام کردم و خیلی عمیق تر بود. زوربا واقعا شخصیت فراموش نشدنی است و برای فکر کردن به سبک زندگی آدم را قلقلک می دهد.
حدود دو هفته است زوربای یونانی نشر خوارزمی (ترجمه محمد قاضی) را می خوانم و واقعا زبان ترجمه روان و خوش آهنگ است. داستان هم طوری پیش می رود که راحت می شود هر شب چند فصل خواند.