بمبوگند و صورت کچاپی یه خواهر و برادر بانمکن که قسم می خورند گورکن ها پولشان را بالا کشیده اند. برای همین راهی قصر می شوند تا از شاه مسواک چاخان پاخان کمک بگیرند. اما شاه هم مثل خیلی از پادشاه های قصه ها، بیشتر از اینکه کمک کند گیج می زند؛ حتی درست نمی داند گورکن دقیقا چه شکلی است و با اطمینان می گوید توی قلمروش اصلا گورکن راه ندارد!
از حرف های شاه کم کم معلوم می شود منظورش از «گورکن» چیز دیگری است و حسابی همه چیز قاطی شده. شاه هم فوری این دو تا را مامور می کند بروند دزدها را پیدا کنند، پولشان را پس بگیرند و از قلمرو بیرونشان کنند. ولی از اینجا به بعد ماجرا آن قدر خنده دار و غیر قابل پیش بینی می شود که هر قدمشان یک دردسر تازه می سازد و معلوم نیست آخرش چه کسی دنبال چه کسی افتاده!
| تعداد برگ |
191 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1404 |
| سال انتشار میلادی |
2014 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6004628853 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات