یه روز یه مگس کوچولو که مدام ویز ویز می کرد و دور خودش می چرخید، حسابی گرسنه اش شده بود و دنبال یه خوراکی می گشت که هم بدبو باشه هم خوشمزه و البته یکم هم چندش آور! همین طور که تو هوا می پلکید، یهو سر و کله یه پسرک پیدا شد که از خونه زده بود بیرون تا برای مسابقه باحال ترین حیوان خانگی دنیا یه چیزی پیدا کنه، چون خودش هیچ حیوانی نداشت.
همین که چشمش به مگسه افتاد، از خوشحالی ذوق کرد و یهویی گرفتش و انداختش توی یه شیشه مربا! مگس بیچاره که هنوز گیج بود، شروع کرد به داد و بیداد و ویز ویز کردن. پسرک هم با تعجب فکر کرد این مگس انگار خیلی باهوشه و حتی اسمش رو هم می دونه! از اینجا به بعد، ماجراهای بامزه و عجیب بین این پسر و مگس شروع می شه و داستان هی خنده دارتر و شیطنت آمیزتر جلو می ره.
| تعداد برگ |
36 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1402 |
| سال انتشار میلادی |
2005 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6008655398 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات