کتاب چرا ماهی ها وجود ندارند اثر لولو میلر (انتشارات میلکان) یک روایت عجیب و جذاب است که از دل علم و زندگی واقعی بیرون می آید؛ قصه ای درباره عشق، وسواس علمی، به هم ریختگی های زندگی و این که آدم ها چطور وسط آشوب دنبال معنا می گردند. نویسنده با زبانی روان و داستانی، سراغ این ایده می رود که انگار بی نظمی همیشه هست و هر چقدر هم بخواهیم همه چیز را مرتب و قابل کنترل نگه داریم، یک اتفاق کافی است تا همه چیز زیر و رو شود.
در مرکز ماجرا دیوید استار جردن قرار دارد؛ دانشمندی که سال ها نمونه جمع می کند و با دقت دسته بندی شان می کند، اما یک زلزله همه آن نتیجه ها را به هم می ریزد. او به جای تسلیم شدن، تلاش می کند دوباره تکه های این نظم از هم پاشیده را سرهم کند و همین سماجت، داستان را تبدیل به چیزی فراتر از یک روایت علمی می کند: یک نگاه انسانی به امید، شکست، و این که بعضی وقت ها آدم برای دوام آوردن، مجبور می شود از نو برای زندگی اش معنا بسازد.
| تعداد برگ |
207 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1402 |
| سال انتشار میلادی |
2020 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6222541712 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
لولو میلر |
| مترجم |
محمدرضا شفاهی |

بد نبود ولی برای من خیلی هیجانی نبود و بعضی جاها کش میاد. اگر دنبال داستان تند و پراتفاقید شاید سلیقه شما نباشه.
من با پیشنهاد دوستام گرفتم و آخر هفته ها خوندم. بهترین بخشش اینه که بدون شعار دادن، قطعیت های آدم رو زیر سوال می بره؛ فقط قیمتش نسبت به حجمش کمی بالاست.
دو ساعته شروع کردم و ول کن نیستم.
برای کسی که دنبال کتاب تفکربرانگیزه انتخاب خوبیه. اگر حوصله روایت های غیرخطی ندارید شاید اوایلش سخت جا بیفته.
یک ماهه هر شب قبل خواب چند صفحه می خونم. نثرش روانه و مثال ها ملموسه، فقط بعضی بخش ها تکرار حس کردم.
کتاب خوبیه ولی انتظار داشتم منسجم تر جمع بندی بشه. با این حال نگاهش به شک و یقین واقعا به درد می خوره.
من نسخه صوتی رو تو مسیر رفت و برگشت کار گوش دادم، حدود یک هفته. لحن صمیمی و ترکیب داستان با ایده های فلسفی نقطه قوتشه و کمک می کنه آدم کمتر مطلق فکر کنه.
خیلی دوستش داشتم، بعدش چند روز درگیرش بودم.
دو هفته طول کشید تمومش کنم و برای وقت های مترو عالی بود. فقط بعضی جاها توضیحات علمی زیاد می شد و ریتم کند می شد.
سه روزه دارم می خونمش و واقعا ذهنم رو قلقلک داده. نقطه قوتش روایت روون و ایده اصلیشه که هی قطعیت هام رو می لرزونه.