کتاب «نامه های عاشقانه به مردگان» اثر ایوا دلایرا از یک تکلیف ساده مدرسه ای شروع می شود: باید به یک آدمی که از دنیا رفته نامه بنویسی. لورل هم تصمیم می گیرد اولین نامه را برای کرت کوبین بنویسد، چون خواهرش «می» عاشق او بوده و سرنوشتشان یک جورهایی شبیه هم است. اما این نامه ها فقط یک تمرین کلاسی نمی مانند؛ لورل کم کم برای آدم های معروف دیگری مثل جنیس جاپلین، ایمی واینهاوس و هیث لجر هم نامه می نویسد، ولی هیچ وقت دلش نمی آید آن ها را به معلم تحویل بدهد.
توی این نامه ها، لورل خیلی خودمانی از روزهای تازه دبیرستان، پیدا کردن دوست های جدید، اولین تجربه های عاشق شدن، زندگی کنار خانواده و از همه مهم تر رابطه پیچیده اش با «می» حرف می زند. هر نامه مثل یک تکه از پازل است که آرام آرام حقیقت های پنهان را روشن می کند و کمکش می کند با غم و اتفاقی که برای خواهرش افتاده کنار بیاید. این رمان هم غمگین است هم امیدبخش، و نشان می دهد نوشتن گاهی می تواند راه نفس کشیدن باشد.
| تعداد برگ |
251 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1402 |
| سال انتشار میلادی |
2014 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6007443927 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
ایوا دلایرا |
| مترجم |
زهرا صادقی |

اگر دنبال کتاب شاد هستی مناسب نیست.
از نظر احساسی خیلی تاثیر گذاشت و بعدش حتی دلم خواست خودم هم نامه بنویسم. ایراد کوچیکش برای من این بود که بعضی نامه ها تکراری حس میشد، اما پایان بندی ارزش ادامه دادن رو داشت.
من دو هفته ای خوندمش و از این که همه چیز رو یک دفعه نمیگه خوشم اومد؛ کم کم می فهمی شخصیت اصلی چرا این طور فکر می کنه. اگر حوصله ریتم آرام نداری شاید اذیت بشی، ولی برای دوست دارهای درام روانشناختی انتخاب خوبیه.
ترجمه به نظرم خیلی تمیزه و لحن نامه ها طبیعی دراومده. فقط بعضی جاها پی نوشت ها زیاد میشه و وسط حس داستان کمی قطع میشه، ولی در کل تجربه خوبی بود.
غمگین و سنگین است.
داستان خوبه ولی شروعش زیادی طول می کشه تا جذاب بشه. من تو مسیر رفت و آمد مترو می خوندم و اوایل چند بار گذاشتمش کنار تا بالاخره از نیمه دوم جذب شدم.
برای من که دنبال کتاب های احساسی و تلخ بودم خیلی جواب داد. سه چهار هفته طول کشید بخونمش و هر چی جلوتر رفت، رازها و درد اصلی بهتر شکل گرفت؛ نقطه قوتش همین فضاسازی و وفاداری ترجمه به متن بود.
دو روزه تمومش کردم و حس کردم شبیه مزایای منزوی بودن است. نامه نگاری باعث میشه خیلی نزدیک بشی به ذهن شخصیت.
من حدود یک هفته هر شب چند نامه خوندم. ریتمش کند شروع میشه ولی کم کم درگیرت می کنه؛ حال و هواش غمگینه و شخصیت اصلی قابل لمس نوشته شده. ترجمه هم روانه و پی نویس ها واقعا به فهم ارجاعات کمک می کنه.