«مرد بی زبان» نوشته دیه گو مارانی یک رمان متفاوت و فکر برانگیز است که شما را می برد وسط روزهای جنگ جهانی دوم. داستان از شهری بندری به نام تریسته شروع می شود؛ جایی که یک مرد زخمی روی یک کشتی بیمارستانی آلمانی به هوش می آید، اما نه اسمش را یادش است نه حتی می تواند حرف بزند. دکتر پیترو فریاری وقتی روی لباسش اسم «سامپو کارجالاینن» را می بیند حدس می زند او فنلاندی است و تصمیم می گیرد کمکش کند دوباره زبان یاد بگیرد؛ تصمیمی که کم کم از یک درمان ساده تبدیل می شود به یک سفر عجیب برای پیدا کردن هویت و زندگی دوباره.
نکته جذاب کتاب این است که مارانی زبان را فقط وسیله حرف زدن نمی بیند، بلکه مثل ستون اصلی شخصیت و خاطره آدم نشانش می دهد. مردی که زبانش را از دست داده انگار از دنیا هم جدا شده و هر کلمه ای که یاد می گیرد مثل یک تکه از خودش را پس می گیرد. روایت کتاب آرام و تاملی جلو می رود و بیشتر از اکشن و هیجان، روی حس های درونی، حافظه، بی وطنی و این سوال تمرکز دارد که اگر نتوانیم حرف بزنیم و گذشته مان را به یاد بیاوریم، هنوز همان آدم قبلی هستیم یا نه. اگر رمان هایی با حال و هوای فلسفی، هویت و قدرت زبان دوست دارید، این کتاب انتخاب خوبی است.
| تعداد برگ |
248 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1401 |
| سال انتشار میلادی |
2000 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6003840041 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات