من از اونایی بودم که کتابمو میذاشتم توی کیفم و بعد تازه یادم میافتاد که کلی وسیله روش ریخته. بعد که میرسیدم خونه، میدیدم گوشه جلدش خم شده یا یه خط افتاده روش. هر بارم میگفتم «این دفعه دیگه حواسم هست»... ولی خب، نبود.
تا اینکه یه روز کیف کتاب خریدم. الان وقتی میخوام کتابمو با خودم ببرم، ناخودآگاه اول میذارمش توی کیف خودش. انگار دیگه جزو وسایل کتاب شده؛ مثل عینک برای آدم کتابخون. حس خوبی دارم؛ انگار کتابم هم بالاخره وسایل شخصی خودش رو داره.