عنوان کتاب I Want to Eat Your Pancreas شاید اولش عجیب و شوکه کننده به نظر برسد، ولی وقتی وارد داستان می شوی می فهمی پشت این جمله یک حس خیلی انسانی خوابیده: همدلی، کنار هم بودن و فهمیدن آدم ها قبل از این که دیر شود. داستان درباره یک پسر ساکت و درون گراست که اتفاقی دفتر خاطرات همکلاسی اش، ساکورا یامائوچی، را پیدا می کند. ساکورا بیرونش پرانرژی و خندان است، اما در واقعیت با یک بیماری لاعلاج پانکراس زندگی می کند و فقط تعداد کمی از این راز خبر دارند.
ساکورا به جای این که خودش را ببازد، تصمیم می گیرد باقی روزهایش را واقعی زندگی کند و پسر را هم با خودش همراه می کند؛ از قدم زدن و بستنی خوردن و سینما رفتن گرفته تا حرف هایی که آرام آرام دیوارهای بینشان را می ریزد. این کتاب بیشتر از این که یک عاشقانه کلیشه ای باشد، درباره دوستی عجیب و صمیمی ای است که باعث می شود یکی در مسیر مرگ باشد و دیگری تازه یاد بگیرد چطور زندگی کند. معنی عنوان هم از یک باور قدیمی می آید که می گفتند خوردن عضو بیمار می تواند درمان کند؛ اینجا اما بیشتر شبیه یک خواستن ساده است: این که کاش می شد درد و تنهایی طرف مقابل را از او گرفت.
| تعداد برگ |
205 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1402 |
| سال انتشار میلادی |
2018 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-1642750331 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |

نظرات