کتاب بانوی پاریسی ما نوشته دانیال معین الدین (نشر میلکان) یک مجموعه داستان به هم پیوسته است که ما را می برد به حومه لاهور پاکستان؛ جایی که یک خانواده زمین دار و آدم های زیادی که دور و برشان زندگی و کار می کنند، سرنوشتشان به هم گره خورده. روایت ها طوری کنار هم می نشینند که کم کم تصویر کامل آن مزرعه، رابطه های پشت پرده و حرف های نگفته بین ارباب و رعیت، خدمتکار و صاحب خانه شکل می گیرد.
آدم های این کتاب هر کدام یک جور با زندگی کنار می آیند: بعضی ها دلشان به حمایت و لطف زمین دار خوش است، بعضی ها دنبال راهی برای فرار از رکود روستا هستند و عده ای هم وقتی پای شهر و تغییراتش وسط می آید، غافلگیر می شوند. داستان ها درباره گیر افتادن بین سنت و تغییر است؛ این که چطور عادت های قدیمی آرام آرام رنگ می بازند و آدم ها مجبور می شوند خودشان را با واقعیت های تازه وفق بدهند.
| تعداد برگ |
221 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1399 |
| سال انتشار میلادی |
2009 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-600-7443-89-7 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
دانیال معین الدین |
| مترجم |
فریده اشرفی |

نواب عالی بود.
من خیلی باهاش ارتباط نگرفتم. دو هفته طول کشید تمامش کنم چون بعضی داستان ها کشش نداشتند، ولی ایده پردازی و فضاسازی چند قصه واقعا خوب بود.
اگر دنبال کتابی هستید که بشود بین کارها یکی دو داستانش را خواند، انتخاب مناسبی است. من توی محل کار زمان استراحت می خواندم و از چند داستانش خیلی لذت بردم. ایراد کوچکش تکرار حس و حال در بعضی بخش هاست.
یک ماهی است تکه تکه می خوانم چون دوست دارم بین داستان ها فاصله بیفتد. زبان ساده و تصویرسازی خوب از نقاط قوتش است. فقط چند جا حس کردم پایان ها عجولانه جمع شد.
برای کسی که داستان کوتاه دوست دارد گزینه خوبی است. قصه زن سوخته و تباه شده به نظرم از بقیه قوی تر بود و تا چند روز ذهنم را درگیر کرد. چند داستان دیگر اما معمولی بودند.
من کتاب را متوسط دیدم. ایده ها خوب بود ولی بعضی روایت ها آنقدری که باید گیرایی نداشت. با این حال چند قصه مثل نواب ارزش خواندن دارد.
واقعا دوستش داشتم و دو روزه تموم شد.
برای رفت و آمد مترو گرفتم و توی یک هفته تمامش کردم. قصه ها کوتاه و خوش خوان اند و چندتا پایان بندی خیلی خوب داشت. ایرادش این بود که کیفیت بعضی داستان ها یکدست نیست.
سه هفته است هر شب قبل خواب چند صفحه می خوانم. فضای قصه ها روان است و بعضی بخش ها واقعا می نشیند روی ذهن، مخصوصا نواب و زن سوخته و تباه شده. فقط یکی دو جا ریتم کند شد.