هنوز جمله اش را کامل نکرده بود که درِ انتهای سالن انتظار باز شد و یک مستخدم همراه مردی لاغر با کت پشمی وارد شدند. مستخدم با اشاره مستقیم سراغ سیج آمد و هر دو تند تند به سمتش حرکت کردند. دل سیج هری ریخت؛ حس می کرد اگر همین حالا برگردد و فرار کند، بهترین کار را کرده. توی ذهنش فقط یک چیز می چرخید: آن ها فکر می کنند او بیمار است و می خواهند همان جا نگهش دارند.
سیج با خودش گفت نکند آلن برای خلاص شدن از دستش، از قبل همه چیز را چیده باشد و درباره رزماری هم فقط دروغ گفته باشد تا او را بکشاند اینجا. از بچگی هم با همان ترس معروف بزرگ شده بود؛ این که اگر بچه خوبی نباشی، می فرستنت ویلوبروک. حالا انگار آن تهدید قدیمی داشت واقعی می شد. با پاهای لرزان جلو رفت، دست هایش را از جیب بیرون آورد و سعی کرد خونسرد و دوستانه به نظر برسد، اما از درون به هم ریخته بود. مرد کت پوش قبل از هر حرفی گفت: «خانم وینترز کجا بودی؟ خیلی نگران شده بودیم.»
| تعداد برگ |
440 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1402 |
| سال انتشار میلادی |
2022 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6001828393 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات