دیما این روزها بیشتر از همیشه گیر افتاده بین فکرهای جور واجور و اتفاق هایی که پشت سر هم می افتند. قرار بود امید بیاید و کمی از فشار روی دوشش کم کند، اما حالا انگار بودنش خودش یک دردسر تازه شده؛ چیزی که باید تکیه گاه باشد، تبدیل شده به باری که هر قدم را سخت تر می کند.
امید قرار بود روشنایی روزهای بی عابس باشد، ولی دیما هر کاری می کند نمی تواند خودش را هم قدمِ قدم های محکم و مطمئن او نگه دارد. زندگی هم که انگار ول کن نیست و مدام سنگ می اندازد جلوی پایشان. دیما ته دلش حس می کند برای دوباره بلند شدن و راه افتادن، هنوز هم به نگاه و دست های عابس نیاز دارد… اما سوال اینجاست: عابس هنوز هم او را می بیند؟
| تعداد برگ |
304 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1403 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6226837781 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |

نظرات