«تابستانی که همه چیز را بر باد داد» نوشته تیفانی مک دانیل، ما را می برد به تابستان داغ سال 1984 در یک شهر کوچیک در اوهایو؛ جایی که گرما فقط توی هوا نیست و انگار روی اعصاب همه هم نشسته. وسط همین حال و هوا، یک پسر غریبه به اسم سل سر و کله اش پیدا می شود و با خونسردی می گوید خودش شیطان است. او شروع می کند برای فیلدینگ بلیس (راوی داستان) از جهنم و اتفاق هایی که برایش افتاده حرف زدن و همین حرف ها کم کم شهر را می گذارد روی لبه انفجار.
بیشتر مردم از سل می ترسند و حرف هایش را یک جور تهدید می بینند، اما خانواده بلیس فکر می کنند او فقط یک بچه فراری است و پناهش می دهند. از آن طرف، شایعه ها می چرخد، تنش بالا می رود و وقتی چند اتفاق عجیب و بد رخ می دهد، اهالی شهر خیلی سریع دنبال مقصر می گردند و انگشتشان مستقیم می رود سمت سل. این رمان با حال و هوای رازآلود و روانشناسانه اش نشان می دهد پشت ظاهر آرام یک شهر کوچک، چه تاریکی هایی می تواند قایم شده باشد.
| تعداد برگ |
392 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1402 |
| سال انتشار میلادی |
2016 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6004613170 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات