کتاب «آخرین شب دیکتاتور» اثر یاسمینا خضرا (نام ادبی محمد مولسهول) یک رمان کوتاه و جمع و جور است که به جای این که درگیر گزارش ریز اتفاق های تاریخی لیبی شود، می رود سراغ یک لحظه خیلی محدود: ساعت های آخر زندگی و قدرت یک رهبر سقوط کرده. داستان از زبان خود او روایت می شود و مثل یک مونولوگ نفس گیر، خواننده را می برد توی ذهن کسی که سال ها همه چیز دستش بوده و حالا باید با پایان کارش روبه رو شود. همین زاویه دید باعث می شود کتاب بیشتر از آن که درباره جنگ و سیاست بیرونی باشد، درباره حال و هوای روانی قدرت و توهم هایی باشد که کم کم آدم را از واقعیت جدا می کند.
راوی مدام بین خاطره و حال، غرور و ترحم به خودش، عصبانیت از دیگران و انکار حقیقت بالا و پایین می رود و خضرا دقیقا همین آشفتگی را خوب نشان می دهد: این که قدرت مطلق چطور آدم را تنها می کند و مرز واقعیت و افسانه ای را که برای خودش ساخته، از بین می برد. نکته جالب این است که کتاب نه دنبال مظلوم نشان دادن دیکتاتور است و نه او را تبدیل به یک شخصیت کارتونی می کند؛ بیشتر می خواهد مکانیزم های درونی استبداد را رو کند: ترس، خشونت، نمایش قدرت و تنهایی. البته چون تقریبا همه چیز از نگاه خود دیکتاتور گفته می شود، کمتر سراغ تجربه مردم و تصویر گسترده تر جامعه می رود، اما همین انتخاب هم بخشی از جذابیت و جسارت رمان است.
| تعداد برگ |
160 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1404 |
| سال انتشار میلادی |
2015 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6229195031 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات