کنراد سال ها کنار خانواده ثروتمند کوچ زندگی کرده و همیشه زیر سایه توماس کوچ بوده؛ آدمی که انگار همه چیز را کنترل می کند. اما وقتی کنراد بعد از یک اتفاق تلخ و آتش سوزی، دوباره سر و کله اش پیدا می شود، همه فکر می کنند این بار دیگر کسی حمایتش نمی کند؛ مخصوصا الویرا، مادر خانواده. با این حال، الویرا باز هم دست از پشتیبانی برنمی دارد. اوضاع وقتی پیچیده تر می شود که کنراد کم کم دچار فراموشی های عجیب می شود و خودش اول فکر می کند تقصیر الکل است و نوشیدن را کنار می گذارد.
کنراد در ادامه با زنی آشنا می شود و عاشق می شود و تصمیم می گیرد برای همیشه از خانواده کوچ فاصله بگیرد، اما بیماری آلزایمر آرام آرام همه چیز را از او می گیرد؛ حتی جایی که دیگر عزیزترین آدم زندگی اش را هم نمی شناسد. از آن طرف، اورس پسر توماس با سیمون ازدواج می کند و این رابطه ها دوباره گره می خورند. وقتی کنراد از موسسه فرار می کند و سر از ملک خانواده در می آورد، سیمون که از رفتار اورس دلخور است تصمیم می گیرد خودش به کنراد نزدیک شود و الویرا هم با جا دادن کنراد در مهمانسرا امیدوار است تکه های خاطراتش دوباره سر جایش برگردد. کتاب عجب دنیای کوچکی اثر مارتین زوتر از انتشارات مروارید یک رمان انسانی و تلخ و شیرین درباره حافظه، عشق و وابستگی های خانوادگی است.
| تعداد برگ |
298 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1400 |
| سال انتشار میلادی |
1997 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-9641919018 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات