کتاب «قطار سوت کشید» از لوئیجی پیراندلو، یک داستان کوتاه اما پر ضربه از دل زندگی روزمره است. قهرمان قصه، بلوکا، کارمند حسابداری آرامی است که همه فکر می کنند مثل ساعت کار می کند و هیچ چیز تکانش نمی دهد. ولی پشت این ظاهر مرتب، یک زندگی سخت و خفه کننده جریان دارد؛ کار تکراری، نگاه های سنگین همکارها، و مسئولیت یک خانواده شلوغ و گرفتار که همه چیزشان به او بند است. آن قدر فشار روی دوشش جمع شده که انگار خودش را کامل فراموش کرده است.
یک شب که از خستگی خوابش نمی برد، صدای سوت یک قطار از دور به گوشش می رسد و همین صدای ساده، مثل یک جرقه ذهنش را روشن می کند. بلوکا ناگهان یادش می افتد بیرون از این چهارچوب تنگ، هنوز دنیا هست؛ سفر، آزادی، احتمال های تازه، حتی اگر فقط در خیال. از همین جاست که رفتارهایش برای بقیه عجیب و شبیه دیوانگی به نظر می آید، اما پیراندلو نشان می دهد این دیوانگی نیست، یک جور بیدار شدن است؛ واکنشی طبیعی به زندگی ای که آدم را آرام آرام له می کند و تنها پناهش می تواند خیال و رویا باشد.
| تعداد برگ |
16 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1401 |
| سال انتشار میلادی |
1914 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6001221255 |
| قطع |
پالتویی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات