«راه فرسوده» از یودورا ولتی یک داستان کوتاه تاثیرگذار است که ما را می برد به جنوب آمریکا در سال های سخت رکود. قصه درباره فینیکس جکسون است؛ پیرزن سیاه پوست و سرسختی که با وجود سن بالا و خستگی همیشگی، هر بار دل به جاده می زند تا برای نوه مریضش دارو جور کند. او مسیر آشنایی را می رود که انگار با زندگی اش گره خورده: از جنگل و سرما و زمین ناهموار رد می شود، گیر سیم خاردار می افتد، با ترس و خیال های خودش کلنجار می رود و با این حال یک لحظه هم تصمیمش سست نمی شود.
در راه با آدم هایی رو به رو می شود که بعضی هایشان کمک می کنند اما ته نگاهشان بوی تحقیر و فاصله طبقاتی و نژادی می دهد. فینیکس آخرش به درمانگاه می رسد و داروی رایگان می گیرد و با چند سکه ای که دستش می آید یک هدیه کوچک برای نوه اش می خرد. ولتی با زبانی ساده اما پر از معنی، از عشق بی منت، غرور و کرامت در پیری، و مقاومت در برابر نابرابری می گوید. این داستان کوتاه است، ولی حسش تا مدت ها بعد از خواندن همراه آدم می ماند.
| تعداد برگ |
16 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1399 |
| سال انتشار میلادی |
1972 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6001221002 |
| قطع |
پالتویی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات