نمایشنامه «آه پدر پدر بیچاره…» از آرتور کوپیت، یک کمدی سیاه درست و حسابی است که همزمان می خنداند و یک جور عجیب دل آدم را می لرزاند. داستان درباره مادام رزپتل است؛ مادری سخت گیر و عجیب که با پسر بزرگ سالش جاناتان زندگی می کند و در همان حال، پدر خانواده هم به شکل یک جسد مومیایی شده همیشه کنارشان است! ماجرا وقتی غریب تر می شود که این خانواده با کلی وسایل و موجودات عجیب مثل گیاهان گوشت خوار و پیرانا، وارد یک فضای گرمسیری و نمایشی می شوند؛ جایی که انگار بیشتر شبیه ذهن آشفته آدم هاست تا یک خانه معمولی.
کوپیت با دیالوگ های تند و تصویرهای اغراق آمیز، رابطه های بیمار، وابستگی های خفه کننده و ترس از تنهایی را می برد زیر ذره بین، اما نه با نصیحت و شعار؛ با طنزی که گاهی می خندی و چند لحظه بعد می بینی خنده ات خشک شده. حضور دائم تابوت و رفتارهای کنترل گر مادر، مثل یک نقد تیز به ظاهر آراسته و به ظاهر نرمال زندگی است؛ همان چیزی که خیلی وقت ها رویش را قشنگ می کنیم ولی زیرش پر از فشار و سرکوب است. اگر دنبال یک متن نمایشی متفاوت هستی که هم برای خواندن جذاب باشد و هم حال و هوای تئاتر پوچ و گروتسک داشته باشد، این کتاب انتخاب محکمی است.
| تعداد برگ |
96 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1395 |
| سال انتشار میلادی |
1960 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
9789646900295 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات