«سه نفر می روند دیدن شاه» از مگنوس میلز یک رمان کوتاه و مینیمال است که با لحن خونسرد و فضای عجیب و انتزاعی اش، بیشتر از این که دنبال حادثه های پشت سر هم باشد، روی حس و حال آدم ها و تغییرات آرام زندگی شان تمرکز می کند. داستان از جایی شروع می شود که راوی بی نام، تنها در یک خانه حلبی وسط یک دشت شنی و بادخیز زندگی می کند؛ زندگی اش ساده است و به نظر خودش همه چیز رو به راه است، تا وقتی پای زنی به نام مری پتری به آن اطراف باز می شود و همان حضور بی سر و صدا، نظم تکراری و امن راوی را به هم می ریزد.
کم کم همسایه ها سر و کله شان پیدا می شود و حرف یک نفر مدام می چرخد: مایکل هاوکینز، کسی که دورترها یک پروژه بزرگ راه انداخته و آدم ها را به کار و همراهی دعوت می کند، بدون این که دقیق بگوید آخرش قرار است به چه برسند. راوی هم اولش بدبین است، اما وقتی می بیند اطرافش خالی می شود و موج جمعی راه می افتد، با همان حس همیشگی ترس از عقب ماندن و کنجکاوی، راهی می شود. جذابیت کتاب دقیقا همین جاست: نشان می دهد چطور آدم ها گاهی آرام آرام جذب جمع و یک «معنا»ی مبهم می شوند و بی این که بفهمند، انتخاب هایشان را به جریان غالب می سپارند.
| تعداد برگ |
192 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1397 |
| سال انتشار میلادی |
2001 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6003674288 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات