غربت آدم را یواش یواش عوض می کند؛ انگار عزیزها را از تن ات می کَند و آدم های تازه ای را جایش می نشاند، بی آنکه هم خون ات باشند یا یک مادر داشته باشید. حتی زبان مادری هم زیر و رو می شود و کم کم کلمه هایی وارد حرف زدنت می شود که با زور و زحمت به دهان می آید. از آن طرف، گذشته هم مثل چیزی که گذاشته باشی ته یک خمره، می رود توی فراموشی و هر وقت لازم ات شود، پیدایش نمی کنی.
آب باریکه ها همین حس ها را زنده و ملموس روایت می کند؛ بوهایی که یک دفعه برمی خیزند و پرت ات می کنند وسط خاطره ها، جست و جوهای بی پایان برای چیزی که فکر می کنی گمش کرده ای، و دل تنگی هایی که مثل گرد و خاک می نشیند ته گلو. غربت گاهی هم دلش می سوزد و می گذارد به همان توشه ای که از قبل داشته ای چنگ بزنی و سرپا بمانی، اما فقط تا وقتی که آرامش ظاهری دنیا به هم نریزد.
| تعداد برگ |
166 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1401 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-9644084713 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات