کتاب «پیانیست نابینا» اثر میشل هالبرستد یک رمان تاریخی خوش خوان است که می رود سراغ زندگی ماریا ترزیا فون پارادیس، نوازنده نابغه اتریشی قرن هجدهم. ماریا از کودکی بینایی اش را از دست داده، اما این موضوع جلوی رشدش را نمی گیرد و او با تکیه به گوش دقیق و احساس قوی اش تبدیل به یک پیانیست درخشان می شود. داستان علاوه بر موسیقی و فضای وینِ آن زمان، درباره این هم هست که آدم چطور با محدودیت ها کنار می آید و چطور می تواند از دل سختی ها هویت خودش را پیدا کند.
بخش مهم قصه روی پدر ماریا تمرکز دارد؛ پدری که نابینایی دخترش را نمی پذیرد و مدام دنبال درمان های عجیب و غریب می رود تا او را به دنیای دیدن برگرداند. یکی از این مسیرها به پزشک بحث برانگیزی به نام فرانتس آنتوان مسمر می رسد؛ کسی که روش های نزدیک به هیپنوتیزم و «مغناطیس حیوانی» را مطرح می کند. درمان ها کم کم زندگی ماریا را زیر و رو می کند: از یک طرف نشانه هایی از بازگشت بینایی دیده می شود، از طرف دیگر انگار همان چیزی که ماریا را در موسیقی استثنایی کرده بود آسیب می بیند. رمان با همین کشمکش ها، سوال های جدی درباره بهای تغییر، فشار خانواده، نگاه جامعه به زنان و مرزهای اخلاقی در درمان را جلوی چشم خواننده می گذارد.
| تعداد برگ |
156 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1401 |
| سال انتشار میلادی |
2011 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6226202060 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات