داستان «استپ بی انتها» درباره استر رودمین، یک دختر 10 ساله لهستانی است که تنها بچه خانواده است. سال 1941 وقتی روس ها به لهستانی های ثروتمند و سرمایه دار گیر می دهند، خانواده یهودی او را هم به جرم «کاپیتالیست بودن» از خانه و زندگی شان می کنند و با قطارهای مخصوص حمل حیوانات، بعد از هفته ها سفر سخت، به سیبری می فرستند؛ جایی سرد و خشن، پر از دشت های بی پایان و استپ های وحشی. آن ها را همراه چندین خانواده دیگر در یک ساختمان شلوغ جا می دهند و از همان روز اول، هرکس باید برای زنده ماندن کار کند: پدر به کارهای سنگین، مادر به کارهای خطرناک، مادربزرگ به کار طاقت فرسا و استر هم مثل چند کودک دیگر به مزرعه فرستاده می شود؛ چون کیفیت کارشان یعنی سهم غذایشان.
مدت ها می گذرد تا بالاخره خبر یک توافق بین شوروی و لهستان می رسد و می گویند لهستانی ها «عفو عمومی» شده اند و دیگر مجبور نیستند در معدن بمانند. خانواده استر به یک دهکده نزدیک منتقل می شوند و امیدشان این است که زندگی کمی آرام تر شود. شغل ها دوباره تقسیم می شود؛ مادر به نانوایی می رود، پدر کار دفتری می گیرد و استر و مادربزرگ فعلا از کار معاف می شوند. همه چیز انگار رو به راه می شود، اما درست وقتی فکر می کنند سختی ها تمام شده، یک اتفاق غیرمنتظره مسیر زندگی شان را دوباره عوض می کند.
| تعداد برگ |
280 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1402 |
| سال انتشار میلادی |
1968 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6003910317 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات