سهیل یک پسر 16 ساله است که گیتار را خیلی حرفه ای می زند. یک روز همراه خانواده اش برای تولد پسرخاله اش بهنام به پردیس می روند. بعد از ناهار، سهیل و بهنام از خانه بیرون می زنند، اما ناگهان چند نفر ناشناس آن ها را می گیرند و به جایی در حوالی جاجرود می برند. همان جا مردی به اسم کوروش سراغشان می آید و کم کم پای یک ماجرای عجیب و خطرناک وسط می آید؛ ماجرایی درباره مجسمه های اژدهایی که قرار بوده با جادو زنده شوند و دنیا را به هم بریزند.
کوروش برایشان تعریف می کند که مادرش زمانی دستیار یک جادوگر قدرتمند بوده و جلوی بیدار شدن سه اژدها را گرفته است. او قبل از مرگش نیرویی ساخته که ترکیبی از یخ، آتش و سم است و آن را طوری در نسل چند نفر پخش کرده تا اگر اژدهاها دوباره برگردند، کسی باشد که جلویشان بایستد. حالا آن جادوگر برگشته، سه دختر را در سه شهر زندانی کرده و برای هر کدام نگهبان های هیولایی گذاشته است. کوروش می گوید تنها امیدشان چند نوجوان هستند که این نیرو از طریق سازهای موسیقی به آن ها رسیده؛ سهیل باید تصمیم بگیرد وارد این مسیر شود، در حالی که بهنام مدام سعی می کند منصرفش کند.
| تعداد برگ |
184 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1400 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6003910287 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |

نظرات