کاکل قرمزی، این جوجه کوچولوی بازیگوش، وقت خواب از پدرش می خواهد براش قصه بخواند. پدر هم شروع می کند، اما درست وقتی داستان دارد هیجان انگیز می شود، کاکل قرمزی وسط قصه می پرد و همه چیز را به هم می ریزد! یک بار کاری می کند هنسل و گرتل گیر زن جادوگر نیفتند، یک بار نمی گذارد شنل قرمزی با گرگ وارد گفتگو شود، و حتی نمی گذارد داستان های آشنا همان طوری که همیشه شنیده ایم جلو بروند.
هر چی پدر بیشتر تلاش می کند قصه را روال خودش پیش ببرد، کاکل قرمزی بیشتر داستان را به سمت دلخواهش می کشد تا جایی که آخرش پدر خسته می شود و این بار نوبت کاکل قرمزی است که قصه خودش را تعریف کند. این کتاب با حال و هوای شیرین و بامزه اش، هم از رابطه گرم پدر و فرزند می گوید و هم یادمان می اندازد قصه گفتن چقدر می تواند صمیمی و مهم باشد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.