کلاغ و غاز از قدیم رفیق هم بودن. یه روز غاز که از خوابیدن روی تخم هاش خسته شده بود و دلش یه پرواز حسابی می خواست، لانه را می سپره به کلاغ و می گه زود برمی گردم. کلاغ هم قبول می کنه، اما هر چی می گذره غاز برنمی گرده و کلاغ هی بیشتر دلشوره می گیره؛ چون می دونه اگه تخم ها سرد بشن، دیگه خبری از جوجه ها نیست.
کلاغ اول سعی می کن با پنبه و هزار تا فکر و خیال تخم ها را گرم نگه داره، ولی می بینه تنهایی از پسش برنمیاد. آخر سر یه تصمیم عجیب و قشنگ می گیره: تخم های غاز را می بره توی جنگل و بین حیوان های مختلف تقسیم می کنه تا هر کدوم سهمی توی مراقبت از اون ها داشته باشن. «یک جنگل مادر» قصه ای احساسی و دوست داشتنیه درباره همکاری، مهربونی و این که گاهی یه بچه می تونه به اندازه یه جنگل، مادر و پشتیبان داشته باشه.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.