کتاب «بارن باگه» اثر الکساندر لرنت هولنیا یک رمان کوتاه و رازآلود است که از همان اول با یک شروع عجیب شما را میخکوب می کند: بارن باگه را به مرگ دو زن جوان متهم کرده اند؛ زن هایی که ظاهرا خودکشی کرده اند، اما باگه می گوید ماجرا به پیشنهاد ازدواج و اتفاقات بعدش مربوط بوده. همین مقدمه کافی است تا فضای داستان پر از تردید و سوال شود و تا مدت ها ذهنتان را درگیر نگه دارد.
بعد از این شروع، قصه به میانه جنگ جهانی اول می رود؛ حدود سال های 1915، جایی که باگه افسر سواره نظام مجارستان است و وسط یک نبرد سنگین برای کنترل یک پل مهم با نیروهای روسی درگیر می شود. اما ناگهان از دل آن جهنم جنگ بیرون می افتد و وارد دنیایی می شود که انگار بهشت است؛ آرام، روشن و عجیب. آنجا با دختری به نام شارلوت آشنا می شود و کم کم بینشان یک عشق شکل می گیرد، ولی شارلوت حرفی می زند که همه چیز را به هم می ریزد: این آرامش قرار نیست دوام بیاورد. هولنیا خیلی ماهرانه مرز واقعیت و خیال را قاطی می کند و در کنار فضای فراواقعی، یک نگاه انتقادی و تلخ هم به جنگ و اثرش روی آدم ها دارد؛ برای کسی که داستان جنگی و روایت های غیر عادی را دوست دارد، انتخاب جذابی است.
| تعداد برگ |
120 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1404 |
| سال انتشار میلادی |
1936 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6223322150 |
| قطع |
پالتویی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات