کتاب «تابوت سرگردان» اثر حمیدرضا شاه آبادی از آن رمان های نوجوانانه است که هم حال و هوای تاریخی دارد و هم یک ترس و دلهره جذاب زیر پوست داستان جریان دارد. نویسنده چون تاریخ خوانده، فضای دوران قاجار را طوری جلوی چشم می آورد که انگار خودت وسط کوچه پس کوچه های همان زمان راه می روی. قصه درباره صمد است؛ شاگرد دارالفنون که طب می خواند و اهل شعر گفتن هم هست، اما از سفر و جاده حسابی می ترسد و مدام دنبال بهانه می گردد که از راه افتادن فرار کند.
همه چیز وقتی گره می خورد که صمد بعد از روبه رو شدن با ایرج میرزا تصمیم می گیرد بالاخره از تهران راهی تبریز شود، ولی این سفر ساده از آب در نمی آید. استادش از او می خواهد یک جسد را هم برای کالبدشکافی با خودش ببرد و صمد مجبور می شود یک صندوق بزرگ و سنگین شبیه تابوت را پنهان کاری کند. در مسیر هم چند همسفر مشکوک و کنجکاو مدام سر صحبت را باز می کنند و او باید هم ترس های درونی اش را کنترل کند و هم راز بارش را لو ندهد. داستان فقط حادثه پشت حادثه نیست؛ بیشتر درباره این است که صمد چطور کم کم با ترس های قدیمی اش رو به رو می شود، آن هم در سفری که از تهران تا تبریز پر از فضای وهم آلود، باورهای عامیانه و دلهره های ریز و درشت است.
| تعداد برگ |
248 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1404 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6223321528 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |

نظرات