کتاب «قیدار» نوشته رضا امیرخانی یک رمان خوش رنگ و بو از تهران قدیم است؛ قصه مردی به اسم قیدار که هم اهل مرام و لوطی گری است و هم دلش می خواهد بی سر و صدا کار خودش را بکند. قیدار صاحب یک گاراژ و چند ماشین سنگین است و وسط رفت و آمدهای روزمره و آدم های جورواجور، کم کم با دنیایی روبه رو می شویم که نویسنده دوست دارد دوباره یادمان بیندازد: جوانمردی، معرفت، دستگیری از دیگران و چیزهایی که انگار امروز کمتر دیده می شوند. خود امیرخانی هم گفته این شخصیت برداشتی آزاد از حال و هوای جهان پهلوان تختی دارد.
رمان 9 فصل دارد و هر فصل مثل یک روایت جدا از زندگی قیدار پیش می رود، اما در نهایت همه شان به هم گره می خورند و مخصوصا فصل آخر حسابی می نشیند. فضای کتاب از نظر حال و هوا به «من او» نزدیک است و حتی ممکن است بعضی شخصیت ها برایتان آشنا باشند. زبان داستان هم گاهی پر از اصطلاحات قدیمی و تهرانی است و شاید اولش کمی غریبه باشد، ولی هر چه جلوتر می روید روان تر می شود و ارتباط گرفتن با آدم ها و فضای قصه راحت تر.
| تعداد برگ |
296 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1404 |
| سال انتشار میلادی |
2012 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
9789643698324 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |

نظرات