«دختری که نبود» از هادی خورشاهیان یک رمان نوجوانانه ی فانتزی و کمی عجیب و غریب است که ذهن خواننده را درگیر می کند. داستان درباره ی سمیراست؛ دختری که از بچگی یک دوست خیالی به اسم «کصیر» دارد و انگار بدون او نمی تواند زندگی کند. پدر و مادرش از این موضوع می ترسند و مدام دنبال درمان و دکتر هستند، اما خود سمیرا حس می کند کسی واقعاً او را نمی فهمد. سمیرا و کصیر با هم وارد دنیاهایی می شوند که فقط خودشان می بینند؛ سفر می کنند، حرف می زنند و حتی گاهی کصیر کارهایی را به جای سمیرا انجام می دهد، طوری که مرز بین واقعیت و خیال کم کم محو می شود.
ماجرا وقتی جدی تر می شود که سمیرا برای فرار از فشار خانه می خواهد پیش مادربزرگش زندگی کند، اما مادربزرگ یک روز بی خبر ناپدید می شود و بعد هم پای موجودات خیالی دیگری وسط می آید که از دل یک مجله ی کهنه بیرون می زنند. روایت کتاب بین نگاه سمیرا و کصیر جابه جا می شود و همین باعث می شود گاهی خودت هم شک کنی چه کسی دارد حرف می زند. این رمان علاوه بر ماجراهای فانتزی، درباره ی تنهایی نوجوان ها و فاصله ای است که گاهی بین والدین و بچه ها می افتد؛ وقتی حرف ها شنیده نمی شود، خیال می تواند جای واقعیت را بگیرد.
| تعداد برگ |
104 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1402 |
| سال انتشار میلادی |
2017 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6003532502 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |

نظرات