«آذرخش» داستانی است که از نگاه یک دختر جوان روایت می شود؛ دختری که سرنوشتش به شکلی عجیب به زندگی دایی اش گره خورده. ماجرا از جایی جدی می شود که او و دایی اش یک دفعه سر از پاسگاه در می آورند و باید در برابر حرف ها و ادعاهای بی اساس زنی به اسم گیتا از خودشان دفاع کنند.
سارا اهل عقب کشیدن نیست؛ با اراده و سماجت می ایستد پای چیزی که درست می داند، حتی اگر هزینه اش سنگین باشد. او سال ها پیش پدر و مادرش را از دست داده و همین تنهایی باعث شده رابطه اش با بهرام فقط یک رابطه معمولیِ دایی و خواهرزاده نباشد؛ پیوندی نزدیک و درهم تنیده که مثل شیر و قهوه قاطی هم شده، اما با ته مزه ای تلخ و ماندگار.
| تعداد برگ |
528 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1402 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6222200305 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
لیلا رعیت |

من بعد از تجربه یک رابطه سخت سراغش رفتم و بعضی بخش ها واقعا همدلی ایجاد کرد. نقطه قوتش پرداخت احساسات و نگاه روان شناسانه است. فقط چند غلط تایپی دیدم.
خیلی دوستش داشتم.
بد نبود، ولی بعضی دیالوگ ها زیادی توضیحی می شد. با این حال ایده و فضاسازی خوبه و ارزش یک بار خوندن رو داره.
دو هفته است دارم جلو می رم و تا اینجا خیلی راضیم. لحن روایت صمیمی است و پیچیدگی روانی شخصیت ها جذابه. اگر دنبال داستان خیلی اکشن هستید شاید کند به نظر برسد.
من برای مسیر رفت و آمد سر کار می خوندم، فصل ها کوتاه و مناسب بود. حس عاشقانه اش قابل لمس بود و تم روان شناسی کمک کرد رفتارها منطقی تر دیده بشن. یکی دو جا تکرار حس کردم.
یک ماهه هر شب قبل خواب چند صفحه می خونم. نقطه قوتش اینه که هم سرگرم می کنه هم آدم را وادار به فکر کردن درباره رابطه ها می کنه. پایان بندی خوب بود ولی می شد کمی جمع و جورتر باشد.
به نظرم داستان قشنگه و شخصیت ها باورپذیرن.
من دو شب پشت سر هم خوندم و تمومش کردم. عاشقانه اش طبیعی بود و پیام های روان شناسی هم توی ذوق نمی زد. برای کسی که دنبال داستان احساسی با عمق ذهنی است پیشنهاد می کنم.
حدود 3 هفته است دارم می خوانم. فضای روان شناسی داستان خوب دراومده و کشش داره، مخصوصا گفتگوها. فقط چند جا ریتم کند می شود.