«صد سال تنهایی» اثر گابریل گارسیا مارکز یکی از آن رمان هایی است که از همان صفحه های اول تو را می برد به دنیای عجیب و دوست داشتنی ماکوندو؛ شهری خیالی که انگار هم واقعی است و هم خواب و رویا. داستان از خوزه آرکادیو بوئندیا و همسرش اورسولا شروع می شود؛ زوجی که ماکوندو را بنا می کنند و بعد کم کم پای ماجرای هفت نسل از خانواده بوئندیا وسط می آید. در این مسیر با کولی ها و ملکیادس مرموز روبه رو می شویم، پیشگویی ها و نوشته های رمزآلود وارد قصه می شوند و اتفاق هایی می افتد که گاهی کاملا روزمره اند و گاهی جادویی، اما طوری کنار هم می نشینند که باورشان می کنی.
مارکز در این کتاب با همان سبک معروف رئالیسم جادویی اش، از عشق و قدرت و جنگ و وسواس و خیانت حرف می زند و بیشتر از همه از «تنهایی»؛ تنهایی ای که هر نسل به شکلی تجربه اش می کند. هم زمان، تاریخ هم مدام خودش را تکرار می کند: از آشوب های سیاسی و جنگ های داخلی گرفته تا تغییراتی که ماکوندو را از یک جای آرام به شهری پرهیاهو و بعد رو به زوال تبدیل می کند. آخر داستان هم با یک پایان نمادین و تکان دهنده، همه چیز به هم گره می خورد و معنی چرخه های تکراری زندگی و سرنوشت را پررنگ تر می کند.
| تعداد برگ |
409 |
|---|---|
| سال انتشار میلادی |
1967 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-0060883287 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |

نظرات