خاله با چشم های گرد شده فقط زل زده بود و از جاش تکون نمی خورد. اژدها یه نفس عمیق کشید و همون موقع یه زبونه آتیش از دهنش در رفت و تا نزدیک صورت خاله اومد؛ طوری که موهای جلوی پیشونیش و حتی ابروهاش دود شد و خاکستر ریخت. چند ثانیه همه چی ساکت بود و خاله هم انگار میخ شده بود به زمین.
بعد اژدها با حرص گفت: «می خوای کلا خاکسترت کنم؟ با این ماشین قراضه ت صاف اومدی رو کمر من پارک کردی، منم تکون نخوردم چپ نکنی، بعد تازه این شاخ گوزن رو هم فرو کردی تو پهلوی من! خب چی فکر کردی، نزنم خاکسترت کنم؟» همین یک جمله کافی بود تا معلوم بشه دردسر تازه شروع شده و این قصه قراره پر از دعواهای خنده دار و ماجراهای عجیب و غریب بشه.
| تعداد برگ |
272 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1402 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6222041380 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |

نظرات