داشتم با بروبچه ها حرف می زدم و اصلا نفهمیدم کی وقت شام رد شد. از گرسنگی داشتم ضعف می کردم! در قفس را که باز کردم، یک راست رفتم سمت کپه کاه تا شاید چیزی گیرم بیاید.
چشم هایم یک کم ضعیف است، ولی همان لحظه هم معلوم بود یک جای کار می لنگد. حتی اگر کسی هم درست و حسابی نمی دید، باز می فهمید داخل آن قفس هیچ چیز سر جای خودش نیست و انگار یک اتفاق عجیب افتاده!
| تعداد برگ |
56 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1402 |
| سال انتشار میلادی |
2017 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
9786008655718 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات