تو این قصه با یه گربه بامزه طرفیم که هر کاری می کند، باز یه جوری هلپ و تلپ می خورد زمین! این ور می رود می افتد، آن ور می رود می افتد و انگار تعادلش با دنیا قهر کرده. تا این که یه روز سروکله یه پلنگ پیدا می شود و گربه بیچاره از ترسش می خواهد در برود و قایم شود، چون با خودش فکر می کند شاید پلنگه شکارش کند.
اما درست همان لحظه ای که می خواهد فرار کند، باز هلپ و تلپ می شود و صاف می رود تو بغل پلنگ! حالا فکر می کنی چی می شود؟ واقعا پلنگ دنبال شکار بود یا ماجرا یه جور دیگه است؟ اگر می خواهی بفهمی چرا این گربه هی می افتد و آخرش چه اتفاقی می افتد، باید خود داستان «یک گربه بود هلپ و تلپ» را بخوانی.
| تعداد برگ |
12 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1400 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6004138017 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |

نظرات